سلام دخمل مامانی
هیچ میدونی یه ماهه که نرسیدم آپ کنم و البته 100در 100 تقصیر خودته
بیشتر درگیر کاراتم دایما سرزدن به دستشویی که البته خودت بیشتر حواست جمعه
و تا حالا مشکلی نداشتیم ...خدا رو شکر ...بعد هم که معده ات مشکل جذب داره
باید غذا ها رو به مقدار کم و در فواصل کوتاه بخوری و این کار منو زیاد کرده باید هر
ساعت غذای آماده یا میان وعده داشته باشم که بهت بدم و باعث شده اکثر اوقات
تو خونه باشم و وقتم رو با تو صرف کنم این وسطا هم بازی و آموزش داریم
شعر چشم چشم دو ابرو رو تا حدی یاد گرفتی و میخونی و نقاشی شو میکشی
خیلی قشنگه یادم باشه از دفترت عکس بگیرمو اینجا بذارم به نظر من بهتر از سنت
نقاشی میکشی بازی دیگه ات اسکوتر ماشین سواری و کمی هم عروسک و
چای بازیه اما بیشتر اوقاتت رو دوست داری با من بگذرونی حتی وقتی میخوام
به کارام برسم و برات یه سی دی کارتون میذارم میای دستمو میگیری و پیش
خودت مینشونی خلاصه لحظه لحظه مو پر کردی بعضی وقتا که میبینم هلیا بزرگ
شده و به من احتیاجی نداره فکر میکنم چه کارهایی میتونستم بکنم اما میدونم
که این روزهای پر مشغله هم تموم میشن و حتما یه روزی میاد که با یه فنجون
چای مینشینم و در کمال آرامش به راهی که طی میکنید چشم میدوزم ....
امید چقدر قشنگه دخترای من :همیشه آرزو داشته باشید آرزوهای بلند ...
آرزوهای قشنگ ...آرزو به انسان بال میده ...توان حرکت میده امروز رو به فردا میرسونه
براتون آرزو میکنم همیشه دنیاتون به قشنگی آرزوهاتون باشه
![]()
دیگه اینکه شیرین زبونیهات بیشتر شده و بابا رو درگیر خودت کردی
اصولا بابایی زیاد احساساتشو بیان نمیکنه ولی به محض اومدنش با لبخند میری
تو بغلش و اونقدر خودتو لوس میکنی که بابا حسابی ماچت کنه.حالا دیگه میبینم
که رفتارهات رنگ سیاست گرفتن وبا فکر کاراتو انجام میدی بابا میگه این طرز رفتارو
از مامان بزرگت به ارث بردی که خیلی با تدبیری.
![]()
برعکس قبل که از حمام زیاد خوشت نمیومد حالا کسی نمیتونه بدون تو به حمام بره سریع دستهاتو
میبری بالا و میگی:دشتا بالا دشتا بالا
(من هر وقت میخوام لباستو در بیارم میگم دستا بالا که بلوزت راحت در بیاد و این اصطلاحی شده
برای تو یعنی لباسمو در بیار )
![]()
![]()
دیروز بعد از ظهرخیلی خوابیده بودی دیگه میخواستم بیدارت کنم ولی همش دوباره خوابت میبرد .
بابا بالای سرت داشت شکلات میخورد یکدفعه چشمتو باز کردی و دیدی سریع از جا پریدی
و گفتی میخوام میخوام شکلات رو گذاشتی توی دهنت و دوباره با خیال راحت خوابیدی
یه کار جدیدی که امسال عید انجام دادم درست کردن تقویم خانوادگیمون بود توی صفحاتش عکس های خودمون رو
گذاشتم عکسشم میذارم تو ادامه
موضوع :

تا جایی که حواسمون باشه باید چیزهایی که ممکنه خراب بشن رو دم دست نذاریم
موضوع :
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
موضوع :
سلام عزیز دلم
خیلی وقته اینجا سر نزدم یعنی خیلی کم وقت میکنم به راحتی پشت سیستم بشینم و بنویسم دیگه بهم حساس شدی میای دستمو میگیری و میگی خاموش کن ،عادت کردی هر جا هستی منم پیشت بشینم حتی اگه باهام کاری نداشته باشی .
از خواب که بیدار میشی منم بیدار میکنی "پاشو د"..."صب به خیر "
وقتی میبینی کامپیوتر روشنه میری رو صندلی میشینی و تمام دکمه های کیبورد رو فشار میدی .اگرم کسی روی صندلی نشسته باشه دستشو میگیری میگی بیا ...بیا ...میبری تا وسط سالن میگی اینجا بشین ...وقتی طرف نشست اول یواش یواش دور میشی بعد میدوی و روی صندلی میشینی .
برات یه شال و کلاه بافته بودم روزی که تموم شد با ذوق سرت گذاشتم تو هم ذوق کردی و گفتی خوشگله ... خیالم راحت شد که اینکار تموم شده .دیگه حواسم پرت شد به جای دیگه ... فرداش هرچی گشتم شال و کلاه رو پیدا نکردم .تمام خونه رو زیر و رو کردم ...مگه میشه دیشب سر وانیا بود ...خلاصه داشتم از پیدا کردنش نا امید میشدم که اتفاقی پشت تخت پیداش کردم برای اطمینان از اندازه ها یکبار دیگه سر وانیا گذاشتمش باز هم خوشحال گفت خوشگله ...یکدفعه دیدم پاورچین پاورچین عقب میره یواشکی از توی راهرو رفت سمت اتاق برگشت نگاه کرد که من حواسم هست یا نه ؟ در اتاقو بست منم از لای در نگاه میکنم ببینم چکار میکنه مثل برق دوید کلاه رو انداخت پشت تخت و خیلی معمولی قدم زنان از اتاق اومد بیرون اینم قیافه من 
هفته آخر ماه صفر رو رفتیم مشهد خیلی دلم میخواست که یه پست کامل از زیارت رفتن و عکسی با حرم داشته باشی حیف که نشد هوا خیلی سرد بود و حرم شلوغ به این دو دلیل اساسی نتونستم با خودم به حرم ببرمت امیدوارم تو سفرهای بعدی جبران بشه .
خاطره قشنگت از این مسافرت مثل همیشه شیطنت تمام نشدنیت هست و این برای ما که میهمان منزل دایی بابا امیر بودیم یکم سخت بود با خودم فکر کرده بودم که روزها میبرمت پیاده روی و گردش که انرژی مضاعفت تخلیه بشه . تو خونه کمتر شیطنت کنی. اما هوای سرد این امکان رو ازمون گرفت و بیشتر توی خونه بودی البته به خاطر علاقه ات به کارتون هر جا میرفتیم سیستم صوتی تصویری برات فراهم بود و خدا رو شکر کمک میکرد که آرومتر باشی
از این مهمون بازیا یه چیزی یاد گرفتی: توی سینی اسباب بازیهاتو میچینی جلوی همه تعارف میکنی :"بفرمایید " البته دقیقا با این تلفظ:بٍبمایید اصولا ف رو ب تلفظ میکنی دختر توت فرنگی =توتبرنگی
پ.ن=فعلا عکس خبری نیست چون خیلی سرم شلوغه فکر کنم بعدا برگردم و چند تا عکس ازت بذارم
موضوع :



